زنان افغان با نگارش آزادی می یابند

afghan girl

۳۰ /  جدی / ۱۳۹۱ – با ایجاد یک فضای حیاتی از سوی موسسۀ ” پروژه نگارش زنان افغان” ، زنان افغان آزادی این را دارند که هر چه می خواهند بنویسند و آنان از سوی گروهی از نویسنده گان و آموزگاران رضا کار کمک نیز می شوند.

زهرا که دختری ۲۰ ساله ی است، از گفتن داستانش از طریق ویب سایت این پروژه بسیار هیجان زده است.

نوامی بینارون، یک آموزگار در این پروژه نگارش زنان در بارۀ داستان  زهرای  ۲۰ ساله چنین می گوید:” او دختر یک کشاورز بی سواد است که این کشاورز برای سواد دخترانش در برابر جامعه ی که با سواد دختران مخالف است، ارزش قایل است و آنان را برای سواد آموزی تشویق می کند.”

زهرا به کودکان یتیم و بی سرپرست زبان انگلیسی می آموزاند و در بارۀ تجربۀ دختران مقاله های می نویسد.

این نهاد از سوی بانو مشا هامیلتون، یک رمان نویس و خبرنگار امریکایی در سال ۲۰۰۹ میلادی در کابل ایجاد گردیده است.

هامیلتون می گوید ، هنگامی که دختران و زنان قوی و هشیار افغان را دیدار و ملاقات کرد، او برای ایجاد چنین مرکزی تشویق گردید – زنانی که علاقه دارند که سواد بیاموزند و خود شان را  در جامعۀ شان مطرح نمایند:” از بسیاری از جهات این مهم است که شما داستان تان را با دیگران نیز شریک بسازید و آن را با صدای بلند تر فریاد بکشید. ما انگلیسی تدریس نمی کنیم. آنان گفتنی های شان را به زبان انگلیسی می نویسند و ما فقط آن را اصلاح می کنیم. ما با آنان برای تقویت ظرفیت های داستان نویسی آنان کمک می کنیم.”

سوزان پوستل ویت، خبرنگار امریکایی می گوید که در سه سال گذشته این نهاد رشد نه چندان خوبی داشته است، چون زنان بیشتر داستان های شان را با دوستان و خانوادۀ شان شریک می سازند:” ما اکنون نزدیک به ۱۰۰ نویسنده داریم. ما در حال پذیرفتن نویسنده گان تازه نیز هستیم. مسن ترین نویسندۀ ما ۴۵ ساله و جوان ترین نویسندۀ ما ۱۴ ساله است.”

بانو پوستل ویت می گوید که این زنان برای نگارش داستان های شان خطرات فراوانی را تحمل می کنند. به گفتۀ شماری از زنان در بخش های زیر ادارۀ نیروهای مخالف مسلح دولت ، کمپیوتر های لپ تاب شان را زیر چادری شان پنهان می سازند:”  آنان تا اندازه داستان های شان را به شکل پنهانی می نویسند. بسیاری از خانواده های این  زنان از داستان نویسی آنان حمایت نمی کنند.

مهناز دیگر عضو این  نهاد است که نوشته های در بارۀ ظلمی که در برابر زنان می شود، نگاشته است. او می گوید که می خواهد به کار نویسنده گی اش ادامه دهد  تا یک روز یک داستان نویس واقعی گردد.

 منبع: سایت انگلیسی زبان رادیو صدای امریکا

مترجم: قیام نوری –

نمونۀ کار از زهرای  بیست ساله در این موسسۀ – زیر نام ” دختر جنگ”

 

I am a daughter of war.
When I was born,

The war was going on.
The sky was dark.
The houses were broken.
The weather was dusty.
The trees were seared.

There was no plant,
No awake human,
No tears in the eyes left.

The streets were covered
By dead human bodies;
The blood was like a river
In the street, house and everywhere.

I didn’t consider failure.
I was full of hope;
I could see

Green places, a blue sky,
Smiles on everyone’s face, tall buildings,
A book in my hand,

Sitting under the tree,
Studying with my parents and siblings,
In my dreams.

But

War never gave this chance.
War took my parents from us.
War took my book

And gave me burqa;
They put me in the jail of burqa.
War forbade me from going outside.

War changed my beautiful land
To the worst place in the world.
War changed our smiles to tears.

War made our dreams
Of going to school,
Freedom of speech,
To be just a dream

Written by: Zahra A.