“یک نامه به انیسه”

نوشته: لینا روزبه حیدری

تقدیم به یک فرشته دیگری که این خاکی زمین پر از ظلم و عدوت و وحشت و خشونت و بی عدالتی را، بی گناه در چنگ قاتلان انسانیت و بزدلان ترک گفت…تقدیم به تو انیسه…هم خون و هم درد و هم تبار و هم خاکم……
انیسه جان….
نمی نویسم “بنام خدا”
تو ان بالا کنارش هستی
سلام هم نمی نویسم
میترسم در میان بغض ها و هق هق گریه هایم گم شود
فقط قبل از اینکه پشت ات را به ما زمینی ها بگردانی
و در میان ابر ها ناپدید شویی
میخواهم چند کلمه برایت بنویسم
غروب امروز خونین بود
فکر کردم شاید خون زخم های توست که از پیرهن حریر بهشتی ات
به پهنه اسمان نشئت کرده و دل افتاب و کهکشان از قصه کوتاه زندگی تو غمگین و خونین شدست
انیسه جان….
هفت گلوله سزاوار تن نعیف تو نبود
مگر چه کرده بودی، بجز اینکه قطره های نجات از مرگ را بر حلق کودکان فقیر شهرت چکاندی
بجز اینکه به مکتب میرفتی و می اموختی که در قران، زن نیمی از مرد نیست و “اقرا” فقط برای مرد ها وحی نشدست
انیسه جان….
هفت گلوله، باورم نمی شود
از نامردانی که خود را “مرد” میدانند و با سلاح خود
موش گونه از دیدن قلم بر دستان تو لرزیدند
خنده ام میگیرد وقتی هراس این خفاشان بزدل را در عقب تفنگ هاشان
از هیبت و شکوه حضور زنانه تو، تصور میکنم

آی، آی، آی که هراس شان از زن بودن است
و سالهاست که زنانگی را در سرزمین رابعه تا انیسه، نیشدر میزنند و اعدام میکنند
و تو چه لجباز، چه زنانه، چه با همت و چه با افتخار
در رگ های هر دختر ان دیار دوباره میجوشی
و زنده میشوی
و رنگ میگیری
و هر بار پیچیک وحشی میشویی که به دور زندگی میپچد
و لجوجانه نمی گذارد که حق زندگی را از او بگیرند

آی آِی آی دردا ! که غیرت مردان ان دیار در حبس و شکنجه و کشتار تو ثبوت نامردی شان گشتست
و صبر تو، نماد بزرگتری از شکوه بهتر بودن جنس ات

انیسه جان….
در کشوری به دنیا امدی که کسی قدر تو را نمی داند
قدر طفولیت ات را
قدرت نوجوانی ات را
در کشوری که هم جنسان تو، نیمی از دندان های شیری خود را نباخته “زن حاجی فلانی” میشوند!

انیسه جان…..
قصه ات را تکرار نمی کنم
و میدانی که فردا به فراموشی سپرده میشوی
و پس فردا
یکی دیگر مثل تو شانزده ساله
یا ده ساله
یا سی ساله
به تو میپیوندد

ولی
ما پیچک های لجوجی هستیم که داس ها هرگز پیچش شاد ما را به دور زندگی
ریشه کن نکرده است
از زیر برقعه و عقب پنجره های سیاه باز هم به رنگ مزین ایم و میخندیم
در ها را برویمان بستند و ما در زیرزمینی ها هجا کردیم
مکتب ها را اتش زدند و ما در خیمه ها کتاب خواندیم
کتاب ها را سوزاندند و ما بر سنگ و ریگ و خاک، نوشتیم

انیسه جان…
نمی دانند
که بهشت در زیر پای زنان است
و حتی همان بزدل های تفنگ بر دوش هم از یک مادر به دنیا امده اند!
انیسه جان….
دشوارست تحمل نبودن خوب های مثل تو
ولی مطمئنم
که کاپیسا بیشتر از یک انیسه دارد
و افغانستان صد ها رابعه

انیسه جان….
بخدا میسپارمت
همان خدایی که حال
نزدیکتر از زخم های تن ات
به توست
عمر تاریکی پایدار نخواهد بود
به هفت گلوله هفت زخم خونین تن بی گناه تو قسم!

Comments

  • علی توحید said:

    سلام و درود خدمت روح پاک وزلال انیسه جان که قربانی خشونت و قربانی خفاشان تاریخ شده است و میدانم که تو تنها نیستی انسیه پیش از توهم قربانی های داشتیم و بعد از تو هم خواهیم داشت اما آروزو می برم که روزی دیگر شاهدی آن نباشیم که انیسه های دیگر جان شیرنیش را از دست بدهد و قربانی جنسیت زنانه ای خویش نگردد، خانم حیدری قلم شما رسا باد زنده باشید خیلی عالی نوشتید….

  • Fatima Rahimi said:

    we can not hold gun to protect ourselves but our words can…let spread this words to everyone and ask them that how long we will stay calm for such unacceptable works ?????

Trackbacks

There are no trackbacks