برای دختر به دنیا نیامده!

۲۳/۱۰/۲۰۱۲

شعری از: عارفه بهارت

 دخترکم!

مهر ماهم !

نازنینم !

اینجا میا به دنیا

اینجا به جز تاریکی و تاری که با ان کفش میدوزند

ویا زولانه هایی که به جرم نازنین

(زن شدن)

|پای تو میبندند

کسی هرگز نمیداند ترا

دانم !

اینجا برای بردن تو بهر عیش مرد

تا حجله گاه شوق آن موجود!!!

گونه هایت را میارآیند

و گیسویت معطر میکنند

با عطر دلخواه همان مردی که در حجله

 ترا در انتظار است

مهر ماهم!

اینجا ترا بهر سکوتت دوست میدارند

برای آنکه در بستر

(ماده) یی(  تسلیم ) وپر( تمکین)

و در خانه:

زنی( خاموش ) و (سر تا) یی

برای انکه شویت را

فرمانبر خاموش و آرمی !

کسی از تو نمیپرسد که مردی که ترا چون موم در دست هوسها میفشارد

                                                                                       دوست میداری؟

کسی دردت نمیفهمد

کسی رازت نمیداند

ولی هیهات آنگاهی که لب بگشایی و فریاد برداری:

که ای مردم!

 زنم من , نیمه یی دیگر از این گیتی

مرا آزاد بگزارید

بدان سانی که یزدان آفرید ازاد !

سحر گل میشوی آنگه ,

و یا گلثوم و پروانه

شکیلا میشوی اینجا

و یا هم نادیای انجمن دختر !

میا اینجا به دنیا !

کودکم!

ماهم!

ترا زنجیر میپیچند !

دلت را بهر آنکه مهر را در خود نهان دارد

به سیخ نامرادی میکشند و داغ میسازند

و مغزت را!

 برای انکه اندیشیده یی آزاد

آماج تفنگ ومرگ میسازند

و آنگه در کنار پیکر اغشته در خونت

طعم پیروزی یی خود را

در دهان بویناک شان

زیر دندانهای چرک وپر ز نفرت

میچشند و شاد میگویند

زنده باد اسلام

و میخندند…….

عارفه بهارت