زنان می تواند نیرومند ترین جنگ افزار افغانستان باشند

یکی از نقل قول های دلخواه من که مربوط به جنرال جورج.اس. پتون است: ” من به شما نخواهم گفت که جنگ را کی برنده شد. شما می دانید، که توپخانه برندۀ جنگ است.”

من این گفته را خوش دارم چون من خودم نیز یک افسر توپخانه هستم.

من باور دارم که این موضوع در بارۀ افغانستان نیز صدق می کند. با همۀ تمرکز که بالای ساخت اردوی ملی افغانستان و نیز ریشه کن ساختن هراس افگنی از این کشور صورت گرفته است، یک کلید واقعی تأمین پایدار صلح باید برجسته ساختن نقش زنان و کودکان در جامعۀ افغانی باشد.

۹/۱۰/۲۰۱۲هر کسی که این ویبلاک را از پیش خوانده است، از همدردی و غم شریکی من با زنان و کودکان افغان آگاه است. بسته به این که شما به کدام آمار ها باور مند هستید، نزدیک به ۸۵ در صد از زنان در افغانستان بی سواد هستند. بسیاری از زنان در فقر مطلق زنده گی می کنند و نیز فرصت های کاریابی و شغلی در جامعۀ که مردان احساس می کنند که زنان نباید از خانه ها بیرون شوند، بسیار اندک است.

از این رو، من خورسند که امروز توانستم یک بازار عرضۀ خدمات از زنان افغان را در این جا در اردگاه فونیکس در کابل بازدید نمایم. ظاهراً، این اردگاه اکنون یک بازار از خدمات و اموال بازرگانی زنان را میزبانی می کنند که کالای های بازرگانی شان را برای پیمان کاران و نیز سربازان مستقر در این اردگاه به معرض نمایش و فروش بگذارند. بسیاری از سربازان این کالا ها را از زنان افغان خریداری می کنند و آن را به کشور های شان در ایالات متحدۀ امریکا و بریتانیا به عنوان هدیه می فرستند. زنان و کودکان آنان صد در صد از آنچه را که می فروشند می توانند با خود شان نگهدارند.

شما می توانید در این بازار، دستمال گردن های دست بافت، قالین های دست بافت، جواهرات و همۀ انواع دیگر لازم های تزئینی را دریابید. بسیاری از زنان ، کودکان شان را نیز برای کمک شدن با آنان با خود شان می آورند.

این یک رسم و رواج است که شما بر سر بهای کالای های عرضه شده چانه زنی نماید. هرگز از شما انتظار نخواهد رفت که بهای کامل یک جنس را بپردازید؛ شما معمولاً نصف قیمت را که از شما درخواست می شود، می توانید پرداخت نماید. در جریان آخرین بار که من به افغانستان اعزام شدم، من و ترجمانم در گرفتن اشیا در پائین ترین قیمت ممکن دیگر حرفه یی شده بودیم.

اما شما می دانید؟ من امروز برای خریدن اجناس عرضه شده در این بازار با زنان هیچ چانه زنی نکردم. این زنان به این پول بیش از آن که من نیاز داشته باشم، نیازمند هستند. و من برای خریدن هر جنسی که نیاز داشتم، همان مقدار پولی را پرداختم که درخواست شد. من هنگامی که از این بازار بیرون شدم، دستانم پر از جنس های گوناگون بود و بکس جیبی من خالی از پول. اما لبخندی بر لبانم داشتم که توانستم سهم کوچک خود را برای یک آینده صلح آمیز به این کشور جنگ زده انجام دهم.

گاهی من به این موضوع باور مند می شوم که :” من به شما نخواهم گفت که کی صلح را برنده شد. شما می دانید که زنان برنده گان صلح اند.”