” سحر گل” به عدالت اندکی دست یافته است

مقام های امنیتی می گویند که هنگامی که وی از تن فروشی و نیز همبستری با مردی که به زور در سیزده ساله گی با وی عروسی کرده بود، خود داری کرد، نزدیکان  همسر سحرگل وی را سخت شکنجه کردند و وی را در یک اتاق تاریک، ناپاک و بدون روزنه برای ماه ها زندانی کردند، تا این که پولیس وی را از آن طویله خانه پیدا کردند.

پولیس وی را از یک اتاقی پیدا کرد که او در آن جا زندانی شده بود.

در ماه جولای سال روان میلادی، یک دادگاه استیناف برای هر سه تن از عاملان شکنجۀ سحرگل ده سال زندان مجازات تعیین کرد. زخم های جسمی و روانی سحرگل اکنون در خانۀ امن زنان در کابل،  زیر درمان قرار دارد.

اما، برای بسیاری از نهاد های دادخواهی زنان در افغانستان، پروندۀ سحر گل که حتا توجۀ رئیس جمهور کرزی  و رسانه های جهانی را به خود جلب کرد، یک رویداد بسیار نادر از عملی شدن قانون در کشور می باشد. پرندۀ سحرگل یک پیروزی کوچک در برابر موج بزرگ از پرونده های خشونت در برابر زنان در کشور می باشد که هیچ گاهی رسانه یی نشدند و کسی هم از آنان آگاه نگشتند.

۱۲/۸/۲۰۱۲این گروه های دادخواهی می گویند که اگر توجۀ غرب بیشتر به روی مسایل امنیتی متمرکز شوند، حتا همین مقدار دستآورد های جزیی در بخش دادخواهی زنان نیز از دست خواهد رفت.

هیتر بار   پژوهش گر مسایل افغانستان از دیده بان حقوق بشر

” اگر شما کمک های مالی به زنان و فشار بر حکومت برای دفاع از حقوق این گروه را بگیرد، دستآورد های زنان پایدار نخواهند ماند.”

همان گونه که جزئیات بیشتری از پروندۀ سحرگل افشاء می شود – به شمول این حقیقت که حتا همسایه ها، نیروهای امنیتی و دیگر اعضای خانوادۀ سحرگل می دانستند که کاسه یی زیر نیم کاسه است، تا آن زمان هم، سحرگل مورد شکنجۀ همسر و بردران همسراش قرار می گرفت – نشان می دهد که زنان و دختران در افغانستان به ویژه در بخش های روستایی کشور تا چه اندازه آسیب پذیر هستند –  جا های که عروسی های زیر سن و اجبازی موضوعی است عام و ساده است.

سحرگل که اکنون چهارده ساله است، در بدخشان یک ولایت فقیر و کوهستانی در شمال افغانستان بزرگ شده است. همانند یک کودک خوردسال در نه ساله گی پدرش را از دست داد و با محمد بردار ناتنی اش گذران زنده گی می کرد. او کار های سختی از جمله گاو و گوسفند چرانی می کرد و از درخت ها میوه ها را می چید و نیز برای درگیران هیزم گرد آوری می کرد –  خانم برادر اش از حضور وی متنفر بود. خانم بردارش پس از گفت و گو با مردی که غلام سخی گفته شده است، که تقریباٌ ۳۰ ساله بود، بر شوهرش محمد فشار آورد تا وی را به غلام سخی به نکاح بدهد.

در حقیقت غلام سخی ، سحرگل را خرید. مقام های امنیتی  می گویند که در یک تبادل غیرقانونی، سحرگل در بدل ۵۰۰۰ هزار دالر امریکایی به غلام سخی فروخته شد. غلام سخی ، سحرگل را به خانه اش در بغلان آورد –  جایی که صد ها کیلو متر از خانۀ سحرگل فاصله دارد.

بر بنیاد گفته های رحیمه ظریف، رئیس ولایتی امور زنان ولایت بغلان، همسر نخست غلام سخی پس از آن که از سوی همسر و مادر همسر اش به علت توانایی اش در آوردن کودکی، از خانه فرار کرده بود. در جستجوی یک همسر تازۀ، ممکن علت وجود داشته باشد که خانوادۀ غلام سخی به چیزی چشم دوخته بود. بانو ظریفه می گوید که آنان قصد داشتند که وی را به تن فروشی وا دارند.

هنگامی که سحرگل در بغلان آمد، او را فوراً مشغول کار های همچون پخت و پز و صفایی خانه ها کردند، اما، او برای چند هفته از عروسی با غلام سخی سر باز زد.

سحرگل به خانه همسایه که آنان هم همسایه و هم نیروهای امنیتی را با خبر ساخته بودند، پناه برد. همسایه های غلام سخی و نیروهای امنیتی وی را مجبور کردند که یک نامه را امضاء کنند که در آن غلام تعهد می سپارد که با سحرگل با خشونت رفتار نمی کند.

 اما، این اخطار نامه اثر های اندکی داشت. مشتری دقیق، یک وکلیل در نهاد زنان برای زنان افغان می گوید که، یک روز، هنگامی که سحرگل از سردردی اش به مادر همسر اش شکایت کرد، خشوی سحرگل به وی یک داروی بی هوشی داد.

” هنگامی که صبح روز بعد آن سحرگل از خواب بیدار می شود، او در می باید که از سوی همسر اش استفاده شده است.”

احسان الله، یکی از همسایه های سحرگل می گوید که یک شام تابستان سال گذشته، که آنان در حال خوردن غذای شب بودند، آنان صدای جیغ را از خانۀ همسایۀ شان شنیدند. صبح روز بعد، به خانه سحرگل رفت. احسان الله آنچه را که مادرش در آن صبح دیده بود، عیناً نقل می کند.

” سحرگل وزن زیادی را از دست داده بود، دستان اش پر از خراشیده گی و زخم بود. یکی از دستانش هم شکسته بود، اما با این وضعیت هم، خشوی سحرگل وی را مجبور می ساخت که لباس های را ناپاک را بشوید.”

آقای دقیق می گوید که ، خانوادۀ غلام سخی که به گفتۀ خود شان از این که وی نمی تواند کار های خانه را به درستی انجام دهد، وی را در اتاقی زندانی می کند –  جاییکه وی در آن جا به روی زمینی که حتا دوشکی هم ندارد می خوابد. دستانش با ریسمان بسته بود. تنها به وی آب و نان خشک می داند. به گونۀ منظم لت و کوب می شد. بیشتر این لت و کوب ها از سوی امان الله، پدر کهن سال غلام سخی انجام می شد.

ثارنوالان این کار پدر غلام سخی را جرم احمقانه نامیدند و امان الله را به لت و کوب سحرگل با چوب، به دندان گرفتن سینۀ وی و داخل کرد آهن های داغ به گوش های سحرگل  و نیز کشیدن دو ناخن وی متهم کرده اند.

دقیق مشتر                وکیل در نهاد زنان برای زنان افغان

” او بی چاره بود. هیچ امیدی به زنده گی نداشت.”

در ماه دسمبر پارسال، یعنی شش ماه پس از عروسی اجباری سحرگل با غلام سخی، شماری از اعضای خانوادۀ با شماری از نیروهای امنیتی به خانۀ سحرگل شدند و پس از آن که صدای را از همان اتاق شنیدند، آنان توانستند که سحرگل را ببنیند.

” در روشنی چراغ های دستی مان، ما سحرگل را در آن اتاق تنگ و تاریک پیدا کردیم که به روی یک ورقۀ از علف خشک خوابیده بود: یک افسر پولیس

 او با یک لتۀ کهنه پوشانیده شده بود، تقریباً بی هوش بود و برای هفته ها نور چراغ را ندیده بود.

” او به گونۀ دوام دار می گریست. او در وضعیت وحشتناکی قرار داشت. حتا نمی توانست اعضای بدن اش را حرکت دهد و ما او با بازوی های مان تا به شفا خانه انتقال دادیم.” 

بانو ظریفه و سه پرستار دیگر به سحرگل شوربا و خرما دادند.

بانو ظریفه               رئیس ولایتی امور زنان ولایت بغلان

” هنگامی که وی غذا ها را دید، بسیار خوش حال شده بود.”

سرانجام پولیس، سمیه، خشو، مه خورد، خواهر غلام سخی و امان الله خسر که در یک برقه پنهان شده بود، بازداشت شدند.